وبلاگ شخصی بهروز صمدی

گرز خورند پهلوان است

بهروز صمدی | پنجشنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۲، ۰۷:۵۶ ق.ظ | ۰ نظر

موضوع بحثم نحوه تعامل سرپرستان و زیردستان با هم است و با توجه به مسئولیتی که برای سرپرستان بابت مسئولیتی که قبول کرده اند ببار می آید قصد دارم به بررسی موضوع  با نگاه به سرپرستان بپردازم.

اصولاً اکثر کارشناسان در تلاشند تا با کسب تجربه و دانش در سریعترین زمان ممکن ارتقا یابند تا هم از لحاظ مادی و هم از لحاظ معنوی  بخشی از نیازهایشان مرتفع گردد و این در حالیست که قبول مسئولیتی که هدایت انسان ها را در بر داشته باشد بسیار حساس خواهد بود زیرا انسان موجودی پیچیده است ، لذا نحوه تعامل با او از پیچیدگی های خاصی برخوردار است و وقتی به دقت در محیط کار خود و همکاران مشکلات را بررسی می کنیم در می یابیم عمده مشکلات یک واحد ناشی از اشکالات رفتاری افراد است به خصوص سرپرست آن واحد به عنوان مسئول هدایت افراد آن واحد و عدم آگاهی ایشان از علومی چون علوم رفتاری.

در همین راستا زمانی که در خودروسازی مشغول بودم سرپرستی را میشناختم ، مسلط بر امور فنی و دارای سابقه چندین ساله که تعدادی کارشناس و تعداد زیادتری کارگر جزء زیر مجموعه وی بودند و ایشان در امور فنی بخش خود یکه تاز شرکت بود و انتظار می رفت با سوابق افراد آن واحد شاهد بهره وری بالای آن واحد باشیم که متاسفانه چنین نبود و ناراضی ترین افراد را می توانستیم آن جا ببینیم تا جائیکه وقتی سرپرست در محل کار حاضر نمی شدآن روز رکورد تولید شکسته می شد.

از اتفاق روزی هنگام ناهار که کنار آن سرپرست نشسته بودم سر صحبت باز شد و ایشان خود اقرار کرد که من از عهده حل بزرگترین مشکلات فنی بر آمده ام اما توان حل بداخلاقی های فلانی را ندارم و چاره ای جز برخورد با وی ندارم که اتفاقا آن فرد ج‍ز کسانی بود که من او و خانواده اش را هم میشناختم و می دانستم که مدتی است با همسرش بابت کار دچار مشکل می باشد و کارش به جاهای باریک رسیده است . درست یا نادرست موضوع را به سرپرست گفتم در حالی که  او روحش هم خبر نداشت و کلی متاثر شد.

موضوع را پیگیری کردم ، مشکل از آنجائی ایجاد شده بود که افزایش تولید در دستور کار بود و فشار کار بالا رفته بود و افراد مدت زمان بیشتری را باید در محیط کار می ماندند و تعامل بد سرپرست با زیردستان بدون در نظر گرفتن ملاحظات انسانی و برخورد از بالا به پائین وی با کارگران ، مانعی بود برای ایجاد تعهدی مشترک بین آن ها و این موضوع موجب ایجاد درگیری های ذهنی کارگران به خصوص آن کارگر شده بود زیرا باید طوری کار می کرد که از نظر او گذاشتن چنین انرژی برای کار لیاقت آن سرپرست بد خلق نبود و ادامه این درگیری های ذهنی به خانه کارگر کشیده بود و موجب بروز مشکل خانوادگی شده بود و سرپرست هم همچنان مراعات کارگرش را نمی کرد که البته با روشن شدن موضوع برای سرپرست و صحبت با وی و تغییر رفتارش با کارگران تعهد از میان رفته بازگشت و کار با قدرت انجام شد.

تا امروز برداشتم از آن چه دیده ام این است که  شروع ارتباط سرپرستان با افراد در محیط کار با محوریت کار بوده است ولی آیا برقراری این نوع ارتباط و عدم توجه به سایر موضوعات رفتاری و رعایت ریزه کاری ها مهم نیست؟آیا تداوم موفقیت در محیط کار تحت سرپرستی افراد نباید با مزیت انسانی همراه باشد نه صرفاً کار؟اصولاً کارها در یک واحد توسط چه کسانی انجام می شود؟ هنر سرپرستان چه باید باشد؟مدیریت افراد متکی بر چیست؟

در کتابی می خواندم که نوشته بود مدیر موفقی وجود دارد که کارکنانش را واقعاً به چشم فرزند می نگرد و این همان عامل موفقیتش است.جمله دیگری از مدیرعامل کیسون(آقای مهندس انصاری) را می خواندم که نوشته بود کارکنان از عاطفه مشترکی برخوردارند که این عاطفه مشترک از هر دستور مدیریتی مهم تر است و این عاطفه مشترک است که باور مشترک و تعهد مشترک میان کارکنان به وجود می آورد مخصوصاً در سازمان های ایرانی.وقتی کارکنانتان را دوست داشته باشید آن ها هم متقابلاً شما را قبول خواهند داشت.

آقای مهندس انصاری در ادامه گفته بود ، عاطفه مشترک همان انرژی است که در کار به موفقیت کمک می کند و وقتی گسیختگی بین عاطفه ها ایجاد شود انرژی برای پیشبرد اهداف نخواهد بود.

متاسفانه در همین حوزه منابع انسانی سرپرستان تحصیل کرده رشته مدیریت را می شناسم که ورد زبانشان این بود که شیوه برخورد با زیر دست باید رضا خانی باشه و در چنین محیطی آیا تعهد و قبول سرپرست توسط زیردستان معنا دارد؟ مشارکت در این فضا چه جایی دارد؟کاش می شد جای خالی آموزش های علوم رفتاری را در مدارس باز کرد.مثلاً چی می شد روش انتقاد کردن را از کودکی به انسان ها آموخت.همین دیروز بود که همکاری در مقام انتقاد ، شخصیت دیگری را زیر سوال برد و موضوعی جدید برای جنگ آغاز شد یا حسدورزی سرپرستی به کارمندش که از خودش قوی تر است را همه اطرافیان هم فهمیده اند و یا میل بیش از حد سرپرستی به دیده شدن در چشم مدیران موجب خفقان در واحدش شده است و همه می دانند که کارکنانش زحمت می کشند و او محصول کار آن ها به نام خود ارائه می کند. همدلی در چنین فضاهائی چه جائی دارد.

پ?شنهادم ا?ن است ب?ائ?د با صبر فعال کارشناس بمان?م تا سرپرست...

  • بهروز صمدی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی