وبلاگ شخصی بهروز صمدی

تا جا?? که فهم?ده‌ام قرار نبوده ا?نجور? زندگ? کن?م

بهروز صمدی | سه شنبه, ۲۱ شهریور ۱۳۹۱، ۰۳:۵۲ ق.ظ | ۲ نظر

مطلب? ز?با?? از ?ک دوست:

تا جا?? که فهم?ده‌ام قرار نبوده ا?ن ‌قدر وقت‌مان را در آخور‌ها? سرپوش?ده‌? تار?ک بگذران?م به جا? چر?دنِ زندگ? و چهار نعل تاختن در دشت‌ها? ب?‌مرز.

قرار نبوده تا نم باران زد، دست‌پاچه شو?م و زود چتر? از جنس پلاست?ک رو? سر‌ بگ?ر?م مبادا مثل کلوخ آب شو?م.

قرار نبوده ا?نقدر دور شو?م و مصنوع?. ناخن‌ها? مصنوع?، دندانها? مصنوع?، خنده‌ها? مصنوع?، آواز‌ها? مصنوع?، دغدغه‌ها? مصنوع?.

حتما‌ً قرار نبوده بزها?? باش?م که سنگ‌نورد? مصنوع? در سالن م?‌کنند به جا? فتح صخره‌ها? بکر زم?ن.

هر چه فکر م?‌کنم م?‌ب?نم قرار نبوده ما ا?ن‌چن?ن با بغل دست?‌ها?‌مان در رقابت‌ها? تنگانگ باش?م تا اثبات کن?م جانور بهتر? هست?م، ا?ن همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برا? چ?ست؟

قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشو?م، از دم دکترا به دست بر رو? زم?ن خدا راه برو?م، بع?د بدانم راه تعال? بشر? از دانشگاه‌ها و مدرک‌ها? ما رد بشود … با?د کس? هم باشد که گوسفندها را ه? کند، دراز بکشد ن?لبک بزند با سوز هم بزند و عاقبت هم ?ک روز در همان ه?ات چوپان? به پ?امبر? مبعوث شود. ?ک کاوه لازم است که آهنگر? کند که درفش داشته باشد که به حرمت عدل از جا برخ?زد و حرکت کند…

قرار نبوده ا?ن ‌همه در محاصره‌? س?مان و آهن، طبقه رو? طبقه برو?م بالا،

قرار نبوده ا?ن تعداد م?ز و صندل?‌ِ کارمند? رو? زم?ن وجود داشته باشد، ب?‌شک ا?ن همه کامپ?وتر و پشت‌ها? غوزکرده‌‌? آدمها? ماس?ده در ه?چ کجا? خلقت لحاظ نشده بوده؛

تا به حال ب?ل زده‌ا?د؟ باغچه هرس کرده‌ا?د؟ آلبالو و انار چ?ده‌ا?د؟… کلاً خسته از ?ک روز کار ?َد? به رختخواب رفته‌ا?د؟ آخ که با ه?چ خواب د?گر? قابل مقا?سه ن?ست… ا?ن چشم‌ها برا? نور مهتاب ?ا نور ستارگان کو?ر،‌ برا? د?دن رنگ زرد گل آفتابگردان برا? خ?ره شدن به جار?ِ آب شا?د، اما برا? ساعت پشت ساعت، روز پشت روز، شب پشت شب خ?ره ماندن به نور مهتاب? مان?تورها آفر?ده نشده‌اند.

قرار نبوده خروسها د?گر به ه?چ‌کار ن?ا?ند و ساعت‌ها? د?ج?تال به‌جا?شان صبح‌خوان? کنند. آواز ج?رج?رک‌ها? شب‌نش?ن حکمت? داشته حتماً، که شا?د لالا?? طب?عت باشد برا? به خواب رفتن‌ ما تا قرص خواب‌ لازم نشو?م و ا?نطور شب تا صبح پرپر زدن اپ?دم? نشود.

من فکر م?‌کنم قرار نبوده کار کردن، جز بر طرف کردن غم نان، بشود همه‌‌? دار و ندار زندگ?‌مان، همه‌? دغدغه‌? زنده بودن‌مان.

قرار نبوده کنار هم بودن و زاد و ولد کردن، ا?ن همه قانون مدن? عج?ب و غر?ب و دادگاه و مهر و حضانت و نفقه و زندان و گروکش? و ضعف اعصاب داشته باشد.

قرار نبوده ا?نطور از آسمان دور باش?م و س?‌ سال بگذرد از عمر‌مان و ?ک شب هم ز?ر طاق ستاره‌ها نخواب?ده باش?م.

قرار نبوده کرِم ضد آفتاب بساز?م تا عل?ه خورش?د عالم‌تاب و گرما و محبتش، زره بگ?ر?م و جنگ کن?م.

قرار نبوده چهل سال از زندگ? رد کن?م اما کف پا?‌مان ?ک‌بار هم ب?‌واسطه‌? کفش لاست?ک?/چرم? ?ک مسافت صد متر? را با زم?ن معاشرت نکرده باشد.

قرار نبوده من از ا?نجا و شما از آنجا، صورتک زرد به نشانه‌? سفت بغل کردن و بوس?دن و دوست داشتن برا? هم بفرست?م.

چ?ز ز?اد? از زندگ? نم?‌دانم، اما هم?ن‌قدر م?‌دانم که ا?ن‌همه “قرار نبوده”‌ا? که برخلافشان اتفاق افتاده، همگ?‌مان را آشفته‌ و سردرگم کرده…آنقدر که فقط م?‌دان?م خوب ن?ست?م، از ه?چ چ?ز راض? ن?ست?م، اما سردر نم?‌آور?م چرا.

  • بهروز صمدی

نظرات  (۲)

با سلام همیشه از مطالب زیبای وبلاگ شما استفاده می کنم.این مطلب را از طریق ایمییل دریافت کرده بودم و به دلیل جالب بودن علاوه بر فوروارد کردن به تعدادی از دوستان لیست ، در وبلاگ خود نیز قرار داده بودم.ظاهرا این یک درد مشترک است.بهر حال ، بهانه ای بود برای عرض سلام.خوشحال میشم از وبلاگ من را هم ببینید!
واقعا ز?باست ا?نها اثر تکنولوز? و وابستگ? ب?ش از حد ما به اونه ... در واقع فکر م? کن?م تکنولوز? در خدمت ماست ول? انگار ما در خدمت اون هست?م و با اون به هر سمت و سو م? ر?م غافل از اون چ?زها?? که دار?م لحظه به لحظه از دست م? د?م. به کسان? که به ا?ن موضوع ها علاقه دارن کتاب "تکنوپول?" ن?ل پستمن رو معرف? م?کنم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی